قضیه

  • صدق و کذب قضیه شرطی
    • ملاک
      • مطابقت و عدم مطابقت رابطه اتصال و انفصال مقدم و تالی با واقع.
      • صدق و کذب در قضیه شرطی الزاما تابع صادق یا کاذب بودن مقدم و تالی به تنهایی نیست.
        • گاهی قضیه شرطی اتصالی صادق از دو قضیه کاذب به دست می آید: اگر انسان اسب باشد آن گاه صاهل است.
        • گاهی قضیه شرطی اتصالی کاذب از دو قضیه صادق به دست می آید: اگر آفتاب طلوع کند آن گاه سعدی شاعر است.
        • گاهی در قضیه شرطی انفصالی صادق، یک طرف صادق و دیگری کاذب است: یا فردا عید نیست یا هست.
    • صورت های صدق
      • شرطی اتصالی
        • لزومی: زمانی که تعلیق مقدم بر تالی صادق باشد. پس یکی از سه حالت زیر متصور است:
          • مقدم و تالی هردو صادق: اگر سدیم جزو نمک باشد آن گاه نمک مرکب است.
          • مقدم و تالی هردو کاذب: اگر تمدن به آدم کشی است، همه درّندگان متمدن اند.
          • مقدم کاذب و تالی صادق: اگر هندسه منطق است پس هندسه علم است.
        • اتفاقی: مقدم و تالی هردو صادق. پس اگر هردو کاذب یا یکی کاذب باشد قضیه کاذب است. مثال برای کاذب:
          • اگر انسان پرنده باشد آن گاه خورشید متفکر است.
          • اگر انسان متفکر باشد آن گاه سنگ پرنده است.
      • شرطی انفصالی
        • حقیقی:
          • دو حالت
            • مقدم صادق و تالی کاذب
            • مقدم کاذب و تالی صادق: یا این عدد فرد است یا زوج.
          • اگر هردو کاذب یا هردو صادق باشند قضیه کاذب است. مثال:
            • یا این عدد زوج است یا قابل تقسیم به دو.
            • یا عدد سه زوج است یا قابل قسمت به دو.
        • مانعه الجمع
          • یکی صادق و دیگری کاذب: یا این اتاق گرم است یا سرد.
          • اگر مقدم و تالی هردو کاذب یا هردو صادق باشند نظر قطعی نمی توان داد. مثال:
            • یا این قلم پرنده است یا حساس.
            • یا انسان متفکر است یا شاعر.
        • مانعه الخلو
          • یکی صادق و دیگری کاذب: یا علی چشم دارد یا نابینا است.
          • حالت های دیگر
            • اگر هردو کاذب باشند قضیه قطعا کاذب است: یا اسب پرنده است یا تخم گذار.
            • اگر هردو طرف صادق باشند نظر قطعی نمی توان داد: یا او شاعر است یا فقیه.
  • تبدیل قضایا به همدیگر
    • حملی و شرطی به همدیگر: همواره چنین امکانی فراهم است. دو مثال
      • انسان حیوان است –> اگر موجودی انسان باشد حیوان است.
      • اگر نور شدت یابد مردمک چشم تنگ می شود. –> شدت نور موجب تنگی مردمک چشم می شود.
    • اتصالی و انفصالی به همدیگر
      • اتصالی به انفصالی مانعه الخلو: مقدم را نقیض می کنیم و با حرف «یا» به تالی اضافه می کنیم.
        • اگر سعید دانشجو است دیپلم دارد –> یا سعید دانشجو نیست یا دیپلم دارد.
        • اگر بهار بیاید طبیعت سرسبز می شود –>یا بهار نیامده است یا طبیعت سرسبز است.
      • اتصالی به انفصالی مانعه الجمع: تالی را نقیض می کنیم و با حرف «یا» به یکدیگر عطف می کنیم: اگر شخصی امام باشد معصوم است –> یا شخصی امام است یا معصوم نیست.
      • انفصالی مانعه الخلو به اتصالی: یکی از دو قضیه آن را نقیض می کنیم و مقدم قرار می دهیم و قضیه دوم را تالی قرار می دهیم.
        • یا علت خاموشی لامپ قطع برق است یا سوختن –> اگر علت خاموشی لامپ، برق نباشد، علت آن سوختن لامپ است.
        • یا حکم اسلامی دلیل عقلی دارد یا دلیل نقلی –> اگر حکم اسلامی دلیل نقلی نداشته باشد، دلیل عقلی دارد.
      • انفصالی مانعه الجمع به اتصالی: یکی را مقدم قرار می دهیم و نقیض دیگری را تالی قرار می دهیم: یا پیراهن او سفید است یا آبی –> اگر پیراهن او سفید است پس آبی نیست.
      • در انفصالی حقیقی، هردو قاعده اخیر، قابل اجرا است.
  • قضایای محرف: قضایایی که به دلایلی همچون جابجایی اجزای قضیه، اختصار مخل، ساختار غیرمتعارف و … دچار پیچیدگی در معنا شده اند. قواعد منطقی استدلال زمانی قابل اجراست که قضایا بر اساس ساختار منطقی غیرمحرف باشد. در ادامه، چند قضیه محرف و راهکار ارائه شده.
    1. قضیه مهمل: قضایی که سورشان ذکر نشده، لازم است ذکر شوند. سور جملاتی که نمی دانیم کلی است یا جزئی را جزئی فرض می کنیم.
      • طلا زرد است –> هرطلایی زرد است.
      • مردم این شهر خسیس اند –> بعضی از مردم این شهر خسیس اند.
      • زائران وارد مکه شدند –> بعضی از زائران وارد مکه شدند (درحالتی که فرضا اطلاعی از کم قضیه نداریم)
    2. سور غیرمتعارف: شکل رایج سور: هر، همه، هیچ، بعضی، برخی. اگر سور غیررایج دیدیم بهتر است آن را به حالت رایج درآوریم.
      • چند اتومبیل در تعمیرگاه است –> بعضی از اتومبیل ها در تعمیرگاه هستند.
      • تمام کسانی که رای می دهند 18 سال را دارند –> همه رای دهندگان 18 سال را دارند.
      • حتی یک انسان هم جاوید نیست –> هیچ انسانی جاوید نیست.
      • انسان بعضی از حیوان ها است –> بعضی از حیوان ها انسان اند.
    3. سلب کلیت: قضیه «هر الف ب نیست» در اصل این بوده: «چنین نیست که هر الف ب است». یعنی کلیتش سلب شده. یا به عبارت دیگر، این بوده: «بعضی از الف ها ب نیستند». پس جزئی است نه کلی. مثلا: هر کتابی مفید نیست –> چنین نیست که هرکتابی مفید باشد –> بعضی از کتاب ها مفید نیستند.
    4. قید در زمان و مکان: جملات شامل قید زمان یا مکان کلی همچون «همیشه، همواره، هرگز، هیچ وقت، هرجا»، قیدشان سور کلی است: من هرگز دروغ نمی گویم –> هیچ وقت وقتی نیست که من دروغ بگویم.
    5. موصول ها: جملات دارای موصول «کسی که» یا «چیزی که»، دارای سور کلی اند.
      • کسی که بکوشد، موفق می شود –> هرکس بکوشد، موفق می شود.
      • او چیزی را که بخواهد، می خرد –> هرچیزی که او بخواهد بخرد، می خرد.
    6. فعل غیررابط: فعل ربط «است» و مشتقاتش است و فعل های دیگر، قابل تبدیل به «است» هستند.
      • همه کبوترها پرواز می کنند –> همه کبوترها پروازکننده اند (پروازکننده هستند)
      • بعضی از دانشجویان فارغ التحصیل نمی شوند –> بعضی از دانشجویان از کسانی که فارغ التحصیل می شوند نیستند (فارغ التحصیل نشونده هستند)
    7. مگر این که: این عبارت نشان دهنده پیوند محتوای دو قضیه است.
      • فردا به کوه می رویم مگر این که هوا بارانی باشد –> اگر هوا بارانی نباشد به کوه می رویم.
      • در این مثال تالی را نقیض کرده و جای مقدم و تالی را عوض کردیم.
    8. فقط و نیست مگر: اگر کلمه «فقط» و «نیست مگر» به قضیه «الف ب است» اضافه شود می تواند به ساختار منطقی خود تبدیل شود.
      • فقط خداوند می تواند این کار را انجام دهد –> خداوند می تواند این کار را انجام دهد، غیرخدا نمی تواند این کار را انجام دهد.
      • برای انسان نیست مگر آنچه برای آن کوشیده است –> آنچه را انسان برای آن کوشیده است مال اوست؛ آنچه را انسان برای آن نکوشیده است مال او نیست.
      • تنها اگر این موجود حیوان است، انسان است –> اگر این موجود حیوان است، آن گاه انسان است. اگر این موجود حیوان نیست، آن گاه انسان نیست.
      • نکته: گاه قضیه شرطی اگرچه دارای یک مقدم و یک تالی اصلی است اما هرکدام خود مقدم و تالی هم دارند: اگر فردا هوا مناسب باشد و اگر امشب کارهایم را انجام دهم فردا به صحرا خواهم رفت. در این صورت، این به یک قضیه شرطی اتصالی که تالی اش خود شرطی اتصالی است تبدیل می شود: اگر فردا هوا مناسب باشد، آن گاه اگر امشب کارهایم را انجام دهم، هرآینه به صحرا خواهم رفت.
Built with LogoFlowershow