اتصالی: قضیه ای که در آن به اتصال بین دو نسبت، یعنی به ثبوت نسبتی بر فرض ثبوت نسبتی دیگر، یا عدم اتصال آن دو حکم می شود. بعباره اخری، قضیه ای که در آن به پیوستگی یک قضیه (تالی) به قضیه دیگر (مقدم) یا عدم وابستگی آن دو حکم می شود. مثل: «اگر خورشید برآید، ستارگان پدید می شوند» یا «چنین نیست که اگر بهار بیاید، درختان خشک شوند».
ساختار: «اگر الف ب است، آن گاه ج د است».
اجزا
مقدم: الف ب است.
تالی: ج د است.
اگر مقدم و تالی مستقلا لحاظ شوند، هرکدام می توانند یک حملیه یا شرطیه باشند.
انفصالی: قضیه ای که در آن، به عناد و تنافی دو یا چند نسبت خبری یا به عدم جدایی و گسستگی آن ها حکم می شود. بعباره اخری، قضیه ای که در آن، به تنافی و ناسازگاری دو نسبت یا عدم آن حکم می شود. مانند: «یا عدد زوج است یا فرد». اجزای انفصالی، اولویتی به هم ندارند و نام گذاری مقدم و تالی در این جا صرفا به خاطر تقدم ظاهری است.
ساختار: «یا الف ب است یا ج د است». (اگر قضیه به صورت «عدد یا زوج است یا فرد» بیاید، در منطق بدان «حملی مردده المحمول» گفته می شود)
دوم (ناظر به برقراری نسبت شرطی بین دو قضیه)
موجبه: مراد از ایجاب، اذعان به اتصال یا انفصال دو قضیه است. مثل: «اگر این عدد زوج باشد، آن گاه بر دو قابل تقسیم است» یا «یا عدد زوج است یا فرد».
سالبه: مراد از سلب، حکم به رفع رابطه اتصال یا انفصال بین دو قضیه است. مثل: «چنین نیست که اگر این عدد فرد باشد، آن گاه بر دو قابل تقسیم نباشد» یا «چنین نیست که یا احمد در خانه باشد یا در مزرعه».
ایجاب و سلب در قضیه شرطیه، وابسته به موجبه و سالبه بودن یکی از یا هردوی مقدم و تالی نیست.
این مثال ها همه موجبه اند:
اگر باران به کوهستان نبارد، به سالی دجله گردد خشک رودی.
اگر باران رحمت ببارد، جنگل خشک نخواهد شد.
اگر دوستم گرفتار نبود، حال نیز چنین درهم نبود.
این مثال ها همه سالبه اند:
چنین نیست که اگر حسین درس نخواند، آن گاه علی بی سواد بماند.
چنین نیست که اگر باران نبارد، آن گاه زلزله رخ دهد.
چنین نیست که اگر علی به مدرسه بیاید، آن گاه حسین نیز به مدرسه بیاید.
سوم (به اعتبار ویژگی ها، شرابط و زمان های وقوع شرط)
شخصیه: قضیه ای که در آن حکم به اتصال یا انفصال فقط در یک زمان یا حالت معین شده است. مثل: «اگر امروز هوا آفتابی باشد، به صحرا خواهیم رفت» یا «یا امروز شنبه است یا یک شنبه».
مهمله: قضیه ای که در آن صریحا به عام یا خاص بودن زمان قضیه اشاره نشده باشد. مثل: «اگر انسان احساس بی نیازی کند هرآینه طغیان می کند».
محصوره: قضیه ای که در آن، کمیت و مقدار حالت ها و زمان های قضیه بیان شده باشد. خود به کلی و جزئی تقسیم می شود و این جزئیت و کلیت، تنها مربوط به کلیت و جزئیت حکم به اتصال و انفصال است نه کلیت مقدم و تالی. مثلا «همواره اگر این شبح انسان باشد حیوان است» کلی است.
کلی اتصالی: همواره وقتی خورشید طلوع می کند، روز آغاز می شود.
کلی انفصالی: دائما یا عدد زوج است یا فرد.
جزئی اتصالی: بعضی اوقات وقتی خورشید در آسمان است ماه دیده می شود.
جزئی انفصالی: بعضی اوقات یا باید جهاد کرد یا هجرت.
چهارم (به اعتبار اطراف آن)
مقدم و تالی هردو حملیه باشند: اگر خورشید طلوع کند، آن گاه روز موجود خواهد شد.
مقدم و تالی هردو شرطی اتصالی باشد: هرگاه چنین باشد که اگر خورشید طلوع کند آن گاه روز محقق شود، پس اگر روز موجود نباشد، خورشید نیز طلوع نکرده است.
مقدم و تالی هردو شرطی انفصالی باشند: هرگاه چنین باشد که یا عدد زوج است یا فرد، پس همواره یا عدد به دو قسمت مساوی تقسیم یم شود یا به دو قسمت مساوی تقسیم نمی شود.
مقدم حملیه و تالی شرطی اتصالی باشد: اگر علم وسیله ای برای خوشبختی است، پس انسان اگر عالم باشد، خوشبخت خواهد شد.
مقدم شرطی اتصالی و تالی حملی باشد: هرگاه چنین باشد که اگر بیداری اسلامی باشد آن گاه امت اسلامی عزیز خواهد شد، پس عزت مسلمانان لازمه بیداری امت اسلامی است.
مقدم حملی و تالی شرطی انفصالی باشد: اگر لفظ مفرد باشد، آن گاه یا اسم یا کلمه یا حرف خواهد بود.
مقدم شرطی انفصالی و تالی حملی باشد: اگر این شخص یا مسلمان است یا غیرمسلمان، پس او انسان است.
مقدم شرطی اتصالی و تالی شرطی انفصالی باشد: هرگاه چنین باشد که اگر انسان ها اصلاح شوند جهان اصلاح خواهد شد، پس یا انسان ها اصلاح خواهند شد یا جهان اصلاح نخواهد شد.
مقدم شرطی انفصالی و تالی شرطی اتصالی باشد: هرگاه چنین باشد که یا انسان موحد است یا رستگاه نخواهد شد، پس اگر موحد باشد رستگار خواهد شد.
صورت های مذکور به اعتبار موجبه و سالبه بودن شان و محصوره کلی یا جزئی بودن شان باز می توانند اقسامی بپذیرند.
پنجم (تقسیم برای شرطی اتصالی؛ به اعتبار اتصال حقیقی یا اتفاقی)
اتصالی لزومی: قضیه ای که در اتصال و پیوند مقدم و تالی در آن حقیقی و اجتناب ناپذیر است. مانند این که مقدم علت تالی باشد یا بالعکس یا این که هردو معلول علت واحد باشند. چند مثال:
اگر خورشید طلوع کند، روز آغاز می شود.
اگر انسان بیمار شود، در بدن او خللی ایجاد شده است.
اگر روز آغاز شود، جهان روشن خواهد شد.
اتصالی اتفاقی: قضیه ای که مصاحبت و همراهی بین دو نسبت خبری، صرفا بر اساس تقارنی اتفاقی باشد. مانند «اگر قارون مال اندوخت، لقمان حکمت آموخت». اطلاق شرطی بدین نوع قضایا مجاز است چراکه ارتباط مقدم و تالی تنها نوعی معیت و تقارن است و رابطه شرط و جزای حقیقی بین آن ها برقرار نیست.
ششم (تقسیم برای شرطی انفصالی؛ به اعتبار قابل جمع و رفع بودن مقدم و تالی)
انفصالی حقیقی: قضیه ای که در آن به عناد و گسستگی بین دو نسبت خبری به گونه ای حکم شده که نه می تواند هردو نسبت صادق باشد نه می تواند هردو نسبت کاذب باشد. یعنی لایجتمعان و لایرتفعان. یعنی اجتماع و ارتفاع آن دو با هم محال است: یا عدد زوج است یا فرد.
توضیح مذکور برای حالت موجبه است، و سالبه، قضیه ای است که حکم به سلب استحاله اجتماع و ارتفاع دو نسبت با هم می شود (که خود شامل سه صورت است: 1. طرفین فقط اجتماع شان ممکن باشد، 2. فقط ارتفاع شان ممکن باشد و 3. هم اجتماع شان ممکن باشد هم ارتفاع شان): چنین نیست که یا حیوان ناطق باشد یا قابل آموزش.
انفصالی مانعه الجمع: قضیه ای که در آن به عناد و انفصال بین دو نسبت خبری به گونه ای حکم شده هردو نسبت نمی توانند صادق باشند هرچند هردو می توانند کاذب باشند. یعنی لایجتمعان ولی یرتفعان. یعنی اجتماع شان محال است ولی ارتفاع شان محال نیست: یا هرکاغذی سفید است یا سیاه.
حالت سالبه: مقدم و تالی می توانند هردو صادق باشند و یجتمعان باشند، اما نمی توانند هردو کاذب باشند و یرتفعان باشند. یجتمعان ولی لایرتفعان: چنین نیست که یا جسم غیرسفید باشد یا غیرسیاه.
انفصالی مانعه الخلو: قضیه ای که در آن به تنافی دو نسبت خبری به گونه ای حکم شده که نمی توانند هردو نسبت کاذب باشند ولی می توانند هردو صادق باشند. یعنی لایرتفعان ولی یجتمعان. یعنی ارتفاع شان محال است ولی اجتماع شان محال نیست: یا مکافات عمل در دنیا است یا در آخرت.
در این حالت، اقلا یکی از دو جزء قضیه، صادق است.
در حالت سالبه، حکم به ممکن بودن ارتفاع مقدم و تالی و ناممکن بودن اجتماع آن دو می شود. یعنی یرتفعان ولی لایجتمعان: چنین نیست که انسان یا عاقل بی دیل باشد یا دین دار بی عقل.
هفتم (تقسیم برای شرطی انفصالی؛ به اعتبار ضرورت انفصال مقدم و تالی)
انفصالی اتفاقی: تنافی و جدایی مقدم و تالی، اتفاقی و غیرضروری است: یا حسن قبل از ظهر به مدرسه می رود یا حسین.
انفصالی عنادی: انفصال و جدایی مقدم و تالی ناشی از طبیعت طرفین است پس ضروری و غیرقابل تخلف است: یا عدد زوج است یا فرد.
پیوست
📘 جدول نهایی و کامل چهارحالتیِ انفصالها
🔹 چهار حالت بنیادی میان دو طرف (A , B)
شماره
اجتماع
ارتفاع
عبارت
1
✘
✘
لایجتمعان و لایرتفعان
2
✘
✔
لایجتمعان و یرتفعان
3
✔
✘
یجتمعان و لایرتفعان
4
✔
✔
یجتمعان و یرتفعان
🟦 ۱. انفصال حقیقیه
موجبهٔ حقیقیه = حالت ۱
نوع
حالتهای ممکن
توضیح
موجبه
۱
لایجتمعان و لایرتفعان
سالبه
۲، ۳، ۴
نقیض حالت ۱ → هر حالت دیگر
🟩 ۲. مانعه الجمع
موجبهٔ مانعه الجمع = حالت ۲
نوع
حالتهای ممکن
توضیح
موجبه
۲
لایجتمعان و یرتفعان
نقیض منطقی
۱، ۳، ۴
سه حالت نقیض موجبه
سالبهٔ معتبر
۳
یجتمعان و لایرتفعان → تنها حالتی که خودش «انفصال» است
🟧 ۳. مانعه الخلو
موجبهٔ مانعه الخلو = حالت ۳
نوع
حالتهای ممکن
توضیح
موجبه
۳
یجتمعان و لایرتفعان
نقیض منطقی
۱، ۲، ۴
سه حالت نقیض موجبه
سالبهٔ معتبر
۲
لایجتمعان و یرتفعان → تنها حالت قابلقبول بهعنوان انفصال
🎯 جدول فوقخلاصهٔ نهایی (بسیار شفاف)
قسم
موجبه
سالبهٔ معتبر
نقیض کامل (تحلیلی)
حقیقیه
۱
۲،۳،۴
۲،۳،۴
مانعه الجمع
۲
۳
۱،۳،۴
مانعه الخلو
۳
۲
۱،۲،۴
⭐ نکتهٔ بسیار مهم (راز قضیه):
در مانعه الجمع و مانعه الخلو، سالبه باید خودش یک انفصال مشخص باشد؛
یعنی فقط «یک حالت» قابل استفاده است، نه سه حالت.
اما در حقیقیه، سالبه صرفاً نقیض حقیقیه است، نه یک نوع انفصال مستقل؛
پس سه حالت را با هم سالبه میگیرند.