در درس پیشین، قضیه را به حملیه و شرطیه تقسیم کردیم. در این درس، اقسام قضایای حملیه به اعتبارهای مختلف را بررسی می کنیم.

اجمالی

قضیه حملیه

  1. به اعتبار موضوع
    1. موضوع، جزئی حقیقی است: شخصیه (مخصوصه)
    2. موضوع، مفهوم کلی است.
      1. محمول، بر خود موضوع حمل شده و ربطی به مصادیق آن ندارد: طبیعیه
      2. مصادیق موضوع قصد شده و محمول به مصادیق آن تعلق دارد.
        1. به تعداد افراد موضوع تصریح شده است: محصوره (مسوّره)
          1. کلیه
          2. جزئیه
        2. به تعداد افراد و مصادیق موضوع تصریح نشده است: مهمله
  2. به اعتبار نحوه ثبوت موضوع (برای قضایای حملیه موجبه)
    1. مختص همه افراد موضوع: حقیقیه
    2. مختص بعض افراد موضوع
      1. مختص افراد ذهنی: ذهنیه
      2. مختص افراد خارجی: خارجیه
  3. به اعتبار ادات سلب
    1. دارای حد سلبی: معدوله
    2. دارای حد ایجابی: محصله
    • 8 حالت می توان در نظر گرفت:
      1. موجبه محصله الموضوع = موجبه معدوله المحمول
      2. موجبه محصله المحمول = موجبه معدوله الموضوع
      3. موجبه محصله الطرفین
      4. موجبه معدوله الطرفین
      5. سالبه معدوله الموضوع = سالبه محصله المحمول
      6. سالبه معدوله المحمول
      7. سالبه معدوله الطرفین
      8. سالبه محصله الطرفین
  4. به اعتبار ماده و جهت
    1. قضیه ای که در آن جهت ذکر نشده است: مطلقه
    2. قضیه ای که در آن جهت ذکر شده است: موجهه (رباعیه)

تفصیلی

قضیه به حملیه و شرطیه تقسیم می شد. در این درس 4 نوع تقسیم برای قضیه حملیه بیان می شود:

  1. به اعتبار موضوع
    1. موضوع، جزئی حقیقی است: شخصیه (مخصوصه): کعبه قبله گاه مسلمانان است.
    2. موضوع، مفهوم کلی است.
      1. محمول، بر خود موضوع حمل شده و ربطی به مصادیق آن ندارد: طبیعیه: انسان نوع است.
      2. مصادیق موضوع قصد شده و محمول به مصادیق آن تعلق دارد.
        1. به تعداد افراد موضوع تصریح شده است: محصوره (مسوّره): هرانسانی متفکر است.
          • به کلیت و جزئیت در این قضایا «کم» گفته می شود.
          • به الفاظی که دال بر کلیت یا جزئیت می کنند «سور» گفته می شود. مثل: هر، همه، بعضی، هیچ.
          1. کلیه: هر انسانی متفکر است. هیچ انسانی سنگ نیست.
          2. جزئیه: بعضی انسان ها شاعرند. بعضی پرندگان سفید نیستند.
        2. به تعداد افراد و مصادیق موضوع تصریح نشده است: مهمله: انسان شاعر است.
    • چند نکته
      1. گاهی بین مهمله و طبیعیه خلط می شود. راهکار این است که در طبیعیه می توان قبل از موضوع، کلمه «مفهوم» را افزود اما در مهمله نه. «مفهوم انسان، نوع است» معنی می دهد ولی «مفهوم آب، مایع است» معنی نمی دهد.
      2. از میان این اقسام، قضایای محصوره در علوم من جمله منطق بیشتر کاربرد دارند. چون قضایای شخصی در مورد یک جزئی اند و برای علوم که دنبال قواعد کلی اند خیلی فایده ندارند. قضایای مهمله نیز حداقل جزئی اند و در حکم محصوره جزئی می باشند.
  2. به اعتبار نحوه ثبوت موضوع
    • در قضایای موجبه، برای صدق قضیه، باید حتما موضوع موجود باشد. مثلا در «علی عادل است» حتما باید علی وجود داشته باشد تا بتوان در مورد این قضیه قضاوت کرد، اما در قضایای سالبه، برای صدق قضیه، ضرورتی به وجود موضوع نیست. مثلا: «غول زیبا نیست». در این جا موضوع موجود نیست اما قضیه صادق است. دسته بندی مذکور، صرفا برای حملیه موجبه است که موضوعش موجود است و در صورت وجود موضوع، یکی از این سه نحو برایش متصور است.
    1. مختص همه افراد موضوع: حقیقیه: قضیه ای که محمول مربوط به حقیقت موضوع است، چه افراد موضوع بالفعل موجود باشند و چه نباشند: مجموع زوایای داخلی مثلت 180 درجه است.
    2. مختص بعض افراد موضوع
      1. مختص افراد ذهنی: ذهنیه: قضیه ای که موضوع آن فقط در ظرف ذهن موجود است: انسان کلی است.
      2. مختص افراد خارجی: خارجیه: قضیه ای که موضوع آن، فرد یا افراد خارجی عینی است: همه دانشجویان در این درس ثبت نام کردند.
  3. به اعتبار ادات سلب
    • گاهی در قضیه، ادات سلب به صورت جزئی از موضوع یا جزئی از محمول یا جزئی از هردو به کار می رود.
    1. موضوع یا محمولی که به یکی از حالات مذکور، از صورت اصلی خود عدول کند، یک «حد سلبی» خوانده می شود و چنین قضیه ای معدوله نامیده می شود. مثل: نابینا نیازمند یاری است.
    2. قضیه ای که موضوع یا محمول یا طرفین آن، از الفاظ ایجابی تشکیل شده باشد، قضیه محصله نامیده می شود. مثل: علی عادل است.
    • تحصیل و عدول مرتبط با موضوع و محمول قضیه است و سلب و ایجاب، بیان کننده کیفیت نسبت در قضیه است. هر قضیه محصله و معدوله ای می تواند موجبه یا سالبه باشد. پس 8 حالت می توان در نظر گرفت:
      1. موجبه محصله الموضوع = موجبه معدوله المحمول : اصغر نابینا است.
      2. موجبه محصله المحمول = موجبه معدوله الموضوع : نابینا نیازمند یاری است.
      3. موجبه محصله الطرفین: تهران شهر بزرگی است.
      4. موجبه معدوله الطرفین: نامسلمان بی سعادت است.
      5. سالبه معدوله الموضوع = سالبه محصله المحمول : نابینا مستحق سرزنش نیست.
      6. سالبه معدوله المحمول: انسان نامهربان نیست.
      7. سالبه معدوله الطرفین: نابینا ناشنوا نیست.
      8. سالبه محصله الطرفین: ظلم پایدار نیست.
      • بین موجبه معدوله المحمول (مثل: سعید نابینا است) و سالبه محصله المحمول (سعید بینا نیست) چند تفاوت است:
        1. در اولی حرف نفی مربوط به محمول است اما در دومی حرفی نفی مربوط به نسبت است.
        2. در اولی حکم به ثبوت «محمول نفی شده» برای موضوع شده اما در دومی حکم به «عدم ثبوت محمول» برای موضوع شده است.
        3. اولی زمانی می تواند صادق باشد که موضوعش به نحوی تحقق داشته باشد اما دومی در صورت انتفاء موضوع نیز می تواند صادق باشد. مثل: پدر حضرت عیسی (علی نبینا و آله و علیه السلام) فیلسوف نیست.
  4. به اعتبار ماده و جهت
    • توضیح ماده و جهت
      1. ماده: در هر قضیه ای بین موضوع و محمول ارتباطی وجود دارد. به نحوه ارتباط این دو در متن واقع «ماده قضیه» گفته می شود. مواد در قضایای حملی به حصر عقلی، یا وجوب یا امتناع یا امکان است. توضیح آن که:
        1. یا رابطه موضوع و محمول ضروری است.
          1. یا ضرورت ثبوت محمول برای موضوع است: وجوب. مثل: خداوند موجود است. = ==محمول برای موضوع، ثبوتش ضروری است. = خداوند واجب الوجود است.
          2. یا ضرورت عدم ثبوت محمول برای موضوع است: امتناع. مثل: شریک الباری موجود است. = ==محمول (یعنی موجود) برای موضوع (یعنی شریک خداوند)، عدم ثبوتش (نبودنش) ضروری است. = شریک الباری ممتنع الوجود است.
        2. یا رابطه موضوع و محمول ضروری نیست: امکان: انسان موجود است. در این جا نه ثبوت محمول برای موضوع ضروری است نه عدم آن ضروری است. نه موجودبودن برای انسان ضروری است و نه عدم موجود بودن (یعنی معدوم بودن) برای انسان ضروری است. یعنی = انسان ممکن الوجود است. معانی امکان
      2. جهت: لفظی که حکایتگر ماده در قضیه است. هیچ قضیه ای بدون ماده نیست چون بین موضوع و محمول حتما یکی از مواد ثلاث (وجوب، امکان و امتناع) برقرار است اما قضیه می تواند فاقد جهت (= لفظ حاکی از ماده) باشد.
    • اقسام
      1. قضیه ای که در آن جهت ذکر نشده است: مطلقه. مثل: انسان حیوان است.
      2. قضیه ای که در آن جهت ذکر شده است: موجهه (رباعیه). مثل: انسان ضرورتا حیوان است.
    • تفاوت ماده و جهت
      1. ماده مربوط به واقع است اما جهت مربوط به ادراک واقع است که این ادراک در فضای لفظ بازتاب می یابد.
      2. ماده در متن واقع در حصر همان مواد ثلاث است اما جهت می تواند بیش از آن سه ماده باشد.
      3. صدق و کذب در ماده راه ندارد چراکه متن واقع و ثبوت است اما جهت گاه صادق و گاه کاذب است.
Built with LogoFlowershow