در درس پیشین، یکی از تقسیمات قضیه حملیه، تقسیم به مطلقه و موجهه بود. در این درس با اقسام قضایای موجهه آشنا می شویم. پس موضوع بحث مان، «قضیه حملیه موجهه» است.

نسبت ضرورت، دوام، فعلیت، امکان: امکان > فعلیت > دوام > ضرورت (ضرورت اخص از دوام، دوام اخص از فعلیت و فعلیت اخص از امکان است)


ساختار

موجهه:

  1. بسیط
    1. ضروریه
      1. ضروریه ذاتیه
      2. مشروطه عامه
    2. دائمه
      1. دائمه مطلقه
      2. عرفیه عامه
    3. فعلیه
      1. مطلقه عامه
      2. حینیه مطلقه
    4. ممکنه
      1. ممکنه عامه
      2. حینیه ممکنه
  2. مرکب
    1. مشروطه خاصه
    2. عرفیه خاصه
    3. وجودیه لاضروریه
    4. وجودیه لادائمه
    5. حینیه لادائمه
    6. ممکنه خاصه

جزئیات بحث

موجهه:

  1. بسیط:
    • تعریف
      • قضایایی که در آن ها فقط یک جهت ذکر شده است: زمین دائما در حال حرکت است.
      • مشهورترین شان 8 دسته اند که شامل ضروریه، دائمه، فعلیه و ممکنه اند که هرکدام به ذاتی و وصفی تقسیم می شوند. مراد از ذاتی این است که جهت مذکور از ناحیه ذات موضوع است و مراد از وصفی این است که جهت مذکور از ناحیه وصف موضوع است و محمول برای خود ذات موضوع ضرورتی ندارد.
    • اقسام
      1. ضروریه
        1. ضروریه ذاتیه: ضرورت محمول برای موضوع، از ناحیه ذات موضوع است و این جهت تا وقتی است که ذات موضوع محقق باشد. یعنی مادامی که ذات موضوع، موجود است، محمول آن برایش ضرورت دارد.
          • انسان ضرورتا حیوان است.
          • عدد زوج ضرورتا فرد نیست.
        2. مشروطه عامه: ضرورت محمول از ناحیه وصف موضوع است و محمول برای ذات موضوع ضرورتی ندارد. یعنی مادامی که موضوع متصف به وصف عنوان «راه رونده» در مثال زیر است، رابطه اش با محمول ضروری است.
          • انسان راه رونده، مادام که در حال راه رفتن است، ضرورتا متحرک است.
          • انسان راه رونده، مادام که در حال راه رفتن است، ضرورتا ساکن نیست.
      2. دائمه
        1. دائمه مطلقه: دوام محمول برای ذات موضوع است: زمین دائما در حال حرکت است.
        2. عرفیه عامه: دوام محمول برای موضوع همراه با وصف است: انسان نویسنده، مادامی که در حال نوشتن است، دائما انگشتانش حرکت می کند.
      3. فعلیه
        1. مطلقه عامه: به تحقق و فعلیت محمول برای ذات موضوع حکم می شود؛ خواه تحقق در گذشته باشد خواه اکنون و خواه آینده: انسان بالفعل به کره ماه می رود.
        2. حینیه مطلقه: تحقق و فعلیت محمول برای موضوع همراه با وصف است: انسان خوابیده بالفعل در حال خواب حرف می زند.
      4. ممکنه
        1. ممکنه عامه: بر سلب ضرورت از طرف مخالف قضیه دلالت می کند. یعنی به عدم امتناع محمول برای ذات موضوع حکم می شود: «هر انسانی بالامکان نویسنده است». یعنی وقتی کسی می گوید هر انسانی بالامکان نویسنده است، منظورش این است که نویسنده نبودن برای انسان ضروری نیست.
          1. توضیحی درباره امکان عام:
            1. معمولا امکان در عرف بدین معنی به کار می رود. وقتی کسی می گوید فلان چیز ممکن است، منظورش این است که آن امر ممنتنع نیست. یعنی امور نزد مردم به دو معنی تقسیم می شود: ممکن و غیرممکن. با امکان عام مشخص می شود که آن امر، ممکن و شدنی است.
            2. امکان عام، معنایی است که بر هریک از مواد وجوب و امکان (خاص) یا امتناع و امکان (خاص) قابل انطباق است. مثلا:
              1. شریک خداوند موجود نیست به امکان عام. یعنی موجودبودن برای شریک خداوند ضروری نیست. هرچند به دلیل عقلی، ماده واقعی آن، ضرورت است اما جهت مذکور نیز قابلیت انطباق دارد.
              2. انسان موجود است به امکان عام. این قضیه یعنی موجودنبودن برای انسان ضروری نیست. هرچند به دلیل عقلی، ماده واقعی آن، امکان خاص است اما جهت مذکور نیز قابلیت انطباق دارد.
        2. حینیه ممکنه: عدم امتناع محمول برای موضوع، همراه با وصف حکم شود: انسان خوابیده ممکن است شعر بگوید.
  2. مرکب:
    • تعریف
      • قضایایی که همراه با قیودی مانند «نه دائما» و «نه ضرورتا» بیان می شوند: هر انسانی ممکن است فیلسوف باشد نه ضرورتا. موجهه مرکب، قضیه ای است که در واقع از دو قضیه موجهه که یکی موجبه است و یکی سالبه، تشکیل شده است: نه فیلسوف بودن برای انسان ضروری است و نه فیلسوف نبودن (برای انسان ضروری است).
      • ملاک ایجاب و سلب در این قضایا، جزء صریح و نخستین است. قضیه مذکور پس موجبه است.
      • در قضایای موجهه مرکب، هرچند کیف قضیه صریح با غیرصریح مخالف است اما کم یکسان است.
    • اقسام
      1. مشروطه خاصه: ضرورت محمول برای موضوع همراه با وصف، اثبات می شود و دوام محمول برای ذات موضوع، نفی می شود. پس مشروطه خاصه، همان مشروطه عامه است که قید «لا دائما» به آن اضافه شده است: هر انسانی مادامی که در حال مشی است، ضرورتا متحرک است نه دائما.
        1. در چنین قضایایی، قید «نه دائما» اشاره به قضیه مطلقه عامه دارد: هر انسانی مادامی که در حال رفتن است ضرورتا متحرک است. هیچ انسانی بالفعل متحرک نیست.
      2. عرفیه خاصه: دوام محمول برای موضوع همراه با وصف، اثبات می شود و دوام محمول برای ذات موضوع نفی می شود. پس عرفیه خاصه، همان عرفیه عامه است که قید «نه دائما» به آن اضافه شده است: هر انسانی دستانش را حرکت می دهد مادامی که در حال نویسندگی است نه دائما.
        1. با نفی دوام محمول برای موضوع در این قضایا، به یک قضیه مطلقه عامه اشاره می شود: هر نویسنده ای دستانش را حرکت می دهد مادامی که در حال نویسندگی است. هیچ نویسنده ای بالفعل دستانش را حرکت نمی دهد.
      3. وجودیه لاضروریه: فعلیت محمول برای خود موضوع، اثبات می شود و ضرورت آن برای موضوع نفی می شود. پس وجودیه لاضروریه، همان مطلقه عامه است که قید «نه ضرورتا» به آن اضافه شده است: هر انسانی بالفعل سخن می گوید نه ضرورتا.
        1. معنای سلب ضرورت در چنین قضایایی امکان عام است چون امکان عام یعنی ضرورت از طرف مقابل قضیه، و در قضیه مذکور با قید «لا بالضروره» در واقع از طرف مقابل قضیه یعنی سخن نگفتن سلب ضرورت می شود.
      4. وجودیه لادائمه: فعلیت محمول برای موضوع اثبات می شود و دوام آن برای موضوع نفی می شود. پس وجودیه لادائمه همان مطلقه عامه است که قید «لا دائما» به آن اضافه شده است: هر انسانی بالفعل تنفس می کند نه دائما.
        1. پس وجودیه لادائمه از دو مطلقه عامه تشکیل شده است: هر انسانی بالفعل تنفس می کند. هیچ انسانی تنفس نمی کند بالفعل.
      5. حینیه لادائمه: فعلیت محمول برای موضوع همراه با وصف، اثبات می شود و دوام محمول برای موضوع، نفی می شود: هرپرنده ای در حال پرواز بال های خود را بالفعل حرکت می دهد نه دائما.
        1. پس حینیه لادائمه همان حینیه مطلقه است که قید «لا دائما» به آن اضافه شده است: هر پرنده ای در حال پرواز بال های خود را بالفعل حرکت می دهد. هیچ پرنده ای، بالفعل بال های خود را حرکت نمی دهد. پس حینیه از یک حینیه مطلقه و یک مطلقه عامه تشکیل شده است.
      6. ممکنه خاصه: هم از طرف موافق و هم از طرف مخالف قضیه، سلب ضرورت می شود: هر انسانی ممکن است شاعر باشد نه ضرورتا. یعنی نه شاعربودن و نه شاعرنبودن برای انسان ضروری نیست. پس وجوب و امتناع محمول برای موضوع هردو نفی شده است.
        1. پس ممکنه خاصه همان ممکنه عامه است که قید «نه ضرورتا» به آن اضافه شده است و به دو ممکنه عامه تبدیل شده است.
      7. نکته: لفظ امکان در منطق کاربرد دیگری نیز دارد که به آن امکان ذهنی یا احتمال می گویند. وقتی می گوییم «علی ممکن است نویسنده باشد» می تواند منظور ما اعلام عدم قطع و یقین خویش به نویسنده بودن علی باشد. در این صورت گفته می شود: لفظ امکان به معنای «امکان ذهنی» به کار رفته است. مشخصه به کار رفتن لفظ «امکان» در معنای امکان ذهنی آن است که در این صورت اگر حالت عدم قطع و یقین از گوینده زایل شود و به موضوع مورد بحث یقین حاصل کند، او آماده است که پس از آن، از استعمال لفظ «ممکن است» در قضیه به کار رفته، خودداری کند. لکن در قضیه ممکنه عامه یا ممکنه خاصه، استفاده لفظ «ممکن است» ناشی از حالت عدم یقین گوینده نیست.

پی نوشت

  1. امکان عام به معنای سلب ضرورت از طرف مقابل و امکان خاص به معنای سلب ضرورتین - یعنی سلب ضرورت از طرف مقابل و سلب ضرورت از طرف موافق - است. انسان موجود است بالامکان العام یعنی موجودنبودن برای انسان ضروری نیست. انسان موجود است بالامکان الخاص یعنی موجودنبودن برای انسان ضروری نیست و موجودبودن نیز برای انسان ضروری نیست.
Built with LogoFlowershow